شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

شب است و باغچه‌‌های تهی ز ميخک من

و بـــوی خاطــــره‌‌ها در حيــــاط کوچک من

 

حياط خلوت من از سکوت سرشار است

کجاست نغمه غمگينت ای چکاوک من؟

 

به سکّه سکّه اشکم تو را خريدارم

تويی بهــای پس‌اندازهای قلّک من

 

بگير دست مرا ای عـــروس دريايی

بيا به ياری دنيای بی عروسک من

 

تورا به رشته‌ای از آرزو گـره زده‌اند

به پشت پنجره سينه مشبّک من

 

کسی نيامده - حتّی کلاغ‌‌های سياه –

به قصد غارت جاليــــز بی مترسک من

 

کبوترانه بيـــا تخـــم آشتـــــی بگذار

ميان گودی انگشت‌‌های کوچک من

 

شب است و خواب عميقی ربوده شهر مرا

کجــاست شيطنت کودکـــی و سوتک من؟

 

بترس ازاين همه لولو که پشت پنجره اند

بخواب شعر قشنگم، بخواب کودک من...

 

 

سعید بیابانکی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 13 آبان 1396 7:34 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476498

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396